دردسرهای زندگي من |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
رباعیات وحشی بافقی
١
یا رب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا
هر اشربه ای کز پی درمان نوشی خاصیت اب زندگانی بادا
٢
عشرت باد صبح تو و شام ترا اغاز تو را خوشی وانجام ترا
شبهای ترا باد نشاط شب عید نوروز زهم نگسلد ایام ترا
٣
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا نگذاشت به درد دل افکار مرا
چون سوی چمن روم که از باد بهار دل می ترقد چو غنچه بی یار مرا
۴
جان سوخت زداغ دوری یار مرا افزود صد ازار بر ازار مرا
من کشتنیم کز او جدایی جستم ای هجر به جرم این بکش زار مرا
۵
از بهر نشیمن شه عرش جناب بنگر که خوش دست به هم داد اسباب
گردید سپهر خیمه و انجم میخ شد سدره ستون و کهکشان گشت طناب
| لینک | ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ - هادی |
ادرس ایمیل سید محمد هادی ال محمد
با عرض سلام خدمت بینندگان عزیز وبلاگ می توانید نظرات خود را پس از بازدید از وب به ادرس زیر بفرستید
در ضمن برای دیدن مطالب قدیمی وب روی ماه ها کلیک کنید تا مطالب گذشته را هم بخوانید .
or nicolas tehran2000@yahoo.com
| لینک | ۱۳۸٧/۱٢/٥ - هادی |
گرمای عشق
جان زنده است اگر چه به رنج از تنم هنوز
با خون این و ان نفسی می زنم هنوز
از خون تابناک و طربناک و پاک خود
یک یا دو قطره شعله کشد در تنم هنوز
گرمای عشق تاخته تا مغز استخوان
شعرم شرار اوست اگر روشنم هنوز
برگی به شاخسار حیاتم نمانده است
خار چمن گرفته به کف دامنم هنوز
از صحبت و صفای تو دل بر نمی کنم
وز دست دل به جان تو جان می کنم هنوز
فریدون مشیری
| لینک | ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ - هادی |
یوسف کنعانی
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا بود وردت دعا و درس قران غم مخور
حافظ شیرازی
| لینک | ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ - هادی |
شاعر بزرگ معاصر پروین اعتصامی
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب انهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که زوی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و زهر جا برسی اخرین منزل هستی این است
ادمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد مسکین است
اندر انجا که قضا حمله کند چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن دهر را رسم و ره دیرین است
خرم ان کس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است
شعر از پروین اعتصامی
| لینک | ۱۳۸٧/۱۱/٢٤ - هادی |
عاشقانه
وقتی همنشین من ان گل زیبا و یاس شد
جوشید عشق و در شعله اتش احساس شد
در ارزوی تو بهر رسیدن بتو ای ماه من
شب تا صبح عاشق بر در خدا در التماس شد
می خواهم کنار تو باشم با تو بسازم داءم
دل زیادت بخود میپیچد و همراه با وسواس شد
از شیوه عاشق کشت دل مست من
نگران جان خود و اسیر ترس زیاد و هراس شد
شهیر شهرم که شیدا تو بودن شفاست
می نازم که دلم عاشق بهترین الیها الناس شد
از درس و مشق افتادم و مکتب تعطیل است
با حال و هوای تو بسته در مدرسه و کلاس شد
گل بیارای که اینجا محفل به زیور تمام است "
که بت زیبای من در کنار تختم به اجلاس شد
بدنبال پیر در صومعه ها میگردم که از جنونت
عاشق به مسجد و میکده در معرفت و شناس شد
معشوق من هادی را فراموش مکن هرگز
که دعا گوی اودر روز و شب حضرت الیاس شد
| لینک | ۱۳۸٧/۱٠/٦ - هادی |
شقایقها ..
شقایقها
|
ای شقایقهای دشت ای مست های مست تا کی این عالم در همست ای پیچ در پیچ عشق ای گیس در گیس تو وی ناز در چشم مست شراب غم خورم از هجر تو و هر روز داد از افسون تو تو بهر ناز مرا گریاندی تو بهر عشوه مرا خنداندی پریشان تو بودن ساحلی بی انتهاست در این دریا موجها هم بی تو بی صفاست مرا بحال خود نذار جگرم خون شد از روز فراق ان لحظه های گرم داغ داغ تو به شیوه مستانه من خندیدی تو به ایینه مردانه من چنگ زدی سرنوشت شوم بود راه من و تو با هم نبود اما دل من بیتو دل نبود وقتی که سحر به ایینه می نگری بدان که به عشق من می نگری ای سیمین بناگوش می بری از هوش هر کرا ببیند تو را در خموش چرا با من بد مستی می کنی با دیگران می می خوری با من نه .... ای که از جلوه من بیزاری دست به دامان توام بیداری! |
| لینک | ۱۳۸٧/٦/٧ - هادی |
سلام
من خوشحالم که همنام این پهلوان نامی ایرانم سلام بر این مرد رشید و پهلوان مسلک که اعتقادش به دین هم کمتر از بزرگان نیست و روحیه منحصر بفردش مثال زدنی است بویژه اعتماد بنفس او یک قهرمان حقیقی از او ساخت که مرد روزگار سخت باشد . دوست داشتم شاگرد او در تکواندو باشم علاقه زیادی به هنر های رزمی و فوتبال داشتم ولی در فوتبال حرفی برا گفتن داشتم ..در ورزش های رزمی وارد نشدم ..............به هر حال خدا این اسطوره جهانی را از ما نگیرد /.
| لینک | ۱۳۸٧/٦/٧ - هادی |
دختر عشوه گر
ای دختر شیرین در شور و شنگ بیا با هم اشنا وهمدل گردیم بی درنگ
راه وصالت رابرمن عاشق نبند مینداز بر راه من دم به دم انواع سنگ
تا کی دعوا می کنی بس کن دگر بین ما شد بدتر از رزم در میدان جنگ
جلوه ات و رخ زیبای تو ای پری طعنه میزند به مهرو یان کشورهای فرنگ
می خواهم یا تو باشم که هر شب بزنم شانه و دست در گیسوی تو چنگ
بیا دریاب مرا فصل هجران کوتاه کن درک کن مرا در این وقت تنهایی و تنگ
مرا اشفته نکن که پریشان شدم موهای من شد ژولیده تر از یال پلنگ
با من صاف وصادق باش کج مرو با من بیچاره مکن تزویر و ریا در دو رنگ
من پهلوان را به زانو دراوردی نازنین نامدار بودم بلند چون سردار تیمو ر لنگ
هادی عاشق زار تو شد بیا با او بساز تا وارد شوی به اقیانوس عشق عین نهنگ
سید محمد هادی ال محمد
| لینک | ۱۳۸٧/٥/٢۳ - هادی |
عاشقانه
ای عشق من بیا شمع اجمن بر فروزان
در این دریا طوفان عظمی بر خروشان
آتش عشق و دوستی در دلها بجوشان
بر ما پیاله ی ساقی وباده مستی بنوشان
بیا همراه ما و ایراد مگیر چون یهودان
بیا بالا ببر قیمت را بر یوسف فروشان
بنگر صفات پاکان و اخلاق نکوشان
خط بطلان بکش بر دین جهودان
روشن زمانه کن و فکر سلوکان
بیا وچشم من باش در شهر کوران
پرستار من باش و اوج روءفان
بیا و هوای نفس و گناه را با هم بسوزان
ای نگار پایان بده بر رشک حسودان
با صدای خوشت بخوان بهترین سرودان
بیا پایان بده بر انتظار صبوران
تا خدا را شکر کنم چون شکوران /. یا علی مددی
| لینک | ۱۳۸٧/٤/٩ - هادی |
عاشقانه
بسم رب عاشقان
بیا و روشنگر تاریکی وظلمات زمینم باش در اوج سختی و تنهایی کنار و معینم باش
ای هجر دیده ی ما بیا و همدم متینم باش در این روزگار مرهم دردهای شهیرم باش
ز عشقت زنده ام بهمراه دل حزینم باش بر این مرده دل نظری کن و مسیحم باش
تو را از گلستانها چیده ام گل نجیبم باش امر بفرما و در کل دوران ریئسم باش
بیا و ثروت و نور شبهای فقیرم باش بیا و همراز رازهایی که شنیدم باش
به عشقم بگو نگران منو بیتاب مریدم باش بیا تاج گلستانها وبرکت ارض وسیعم باش
بشتاب و درمان دردهایی که کشیدم باش در فکر می و بام عرفانی که رسیدم باش
بر مدار زهره و کیوان در راه و مسیرم باش در بیداد این شبهای تار مونس و انیسم باش
| لینک | ۱۳۸٧/٤/٩ - هادی |
عصر ما
یا هو
سلام بر خدا ی عظیم و خدای عرش و سماوات بلند و سلام بر ان رب جلیل و ابراهیم خلیل /.
و سلام بر نبی رحمت عالم و عقبی خیر مر سلین و پیغمبر اسلام حضرت محمد باد/.
ای که غائبی و از همه حاضرتر تا به کی باید در فراقت بسوزیم و چشمان و با خون دل رنگین کنیم تا کی باید منتظر دیدن طاق ابرویت در عالم خواب و روء یا باشیم /. کاش می شد چشمانم به ان نور اجمل به ان حجه اخر روشن می شد /. بیا که مریم های مقدس بیمار خالت شدند ای دوست /. بیا و نظری بر این دوره ی جهل ثانی بینداز/.بیا که صبر ایوب لبریز شد ..بیا که خضر از عشق تو پیاله ها پر کرد /. تو رازی و نیازی ای مظهر روح خدا و دنیا ملکوت بشتاب که جهان در فراقت سوخت ای حبیب دلها/.
| لینک | ۱۳۸٦/٧/٢٩ - هادی |
عصر ما
یا هو
سلام به ان خدایی که مظهر پاکی و کرامت است سلام به ان یکتای بی همتا ان بنده نواز عادل و صادق. سلام بر ان خدا و نبی رحمتشت حضرت محمد باد /.
و سلام بر امام دورانها و سحر خیز مدینه و امام عرفا و سلکا ء حضرت مهدی موعود (عج)
این دوره ما هر چند دوره ی علم و تکامل عقل است ولی من نام انرا دوره ی جهل ثانی می نامم
وقتی اخلاق و اخلاقیات در جامعه هر روز پایین تر میرود و فسق و فجور و گناهان اصغر و اکبر با انسانها همدم میشوند چگونه می توان به این دوره ..دوره ی تکامل انسانیت نامید /.
به نظر من تن سالم محتاج روح سالم است و روح سالم محتاج جسم سالم ولی هر دو بدون هم بی فایدن /.خدایا پس تا کی این امام مارا از ما پنهان میداری ای تنها ترین خدای عالم ای خدای نوح و موسی و الیاس و شعیب تا به کی دوران چنین است . چقدر باید دوری بکشیم از عشق و پیوسته در هجران باشیم تا به کی باید ببینیم که حرم های معصومین رو با بمب به هوا می فرستن /. این دنیا اگر پرده از عالم ۷ اسمان و ستارگان و برزخ و عالم ناسوت و ملکوتم دربیاره بدون دین و اخلاق هیچ ارزشی نداره /
ای که غائبی از همه حاضر تر تا به کی دیده ها با خون رنگین کنیم تا کی منتظر به دیدن طاق ابرویت در خواب و رویاء باشیم ؛مست شدند جمله دیوانگان از خال رویت و خضر از عشق تو پیاله ها پور کرد/. یا مهدی
| لینک | ۱۳۸٦/٧/٢٩ - هادی |

